وقتی زمینههای لازم برای بروز یک پدیده یا واقعه فراهم شود این امکان شکل میگیرد که عوامل متعددی، با تکیه بر این زمینهها، سبب وقوع آن شوند. در این موقعیت، نوعی مسابقهی زمان میان این عوامل شکل میگیرد تا معلوم شود کدام یک به آن پدیده یا واقعه تحقق خواهد بخشید.
در ایران زمینههای تغییر فراهم شده است و میماند که کدام عامل از آنها استفاده کرده و تحول را سبب شود. اشاره به «زمینهها» در این جا باز میگردد به ۱) فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد، ۳) آسیب و آشوب ساختار جامعه، ۳)هرج و مرج و نابسامانی مدیریتی کشور، ۴) بیهویتی، بنبست و سرگردانی سیاسی حاکمیت، ۵) فرارسیدن غول ابربحران اقلیمی در سراسر کشور، ۶) اضمحلال شکلبندی جمعیتی ایران به دلیل افزایش مرگ و میر، کاهش نرخ زاد و ولد و هجوم مهاجران به ایران. مجموع، ترکیب و کنش متقابل تشدیدکنندهی این عوامل کشور را در آستانهی یک دگرگونی عظیم قرار داده است.
تعیین این که چه عاملی میتواند به طور مشخص و عملی از این ترکیب هولناک استفاده کرده و کلید تغییر را در ایران بزند بستگی مستقیم به ۱) ظرفیتها و ۲) ارادهی هر یک دارد. ظرفیتها اشاره به امکانات مادی و لجستیکی و نیز توان مدیریتی کار دارد و اراده به میزان جدیت و مصمم بودن برای کلید زدن آن. البته نیاز به یادآوری نیست که هر یک از این تغییرسازان در پی آن هستند رویدادها را به سمت خواستها و منافع خویش هدایت کنند.
عوامل سببساز تغییر
عواملی را که قادر خواهند بود از این بستر آماده برای تغییر استفاده کنند میتوانیم به دو سری خارجی و داخلی تقسیم کنیم.
در گروه عوامل خارجی دولتهای مختلفی را میبینیم که در کمین بوده و هستند تا وقتی اوضاع ایران به اندازهی کافی از هم پاشید و در آستانهی یک انفجار داخلی قرار گرفت برای تامین منافع درازمدت خود وارد عمل شوند. برخی از این موارد چنین است:
. اسرائیل در کمین فرصت است تا بمباران مراکز هستهای ایران و درگیر کردن کشور با آمریکا را آغاز و هدایت کند تا سرانجام نابودی ایران و ایرانی و تجزیه و اضمحلال همیشگی آن را به دست آورد. اسرائیل مایل است بخش کردستان ایران را به کردستان عراق ضمیمه سازد.
. آمریکا مایل است که در صورت از دست رفتن کنترل اوضاع از دست رژیم برای جایگزینسازی با یک نیروی مطلوب خود اقدام کند، بدون آن که بخواهد هزینهی سنگینی را برای این منظور پذیرا باشد.
. چین و روسیه درصدد خواهند بود که رژیم کنونی بماند، اما اگر ناممکن شد ترجیحشان این است که به دست آمریکا نیافتد.
. ترکیه و جمهوری آذربایجان درصددند تا از این آشوبسالاری عظیم برای تصرف استانهای شمال غربی ایران از جمله آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، زنجان و حتی کردستان بهره برند. برای ترکیه اشغال کردستان ایران توسط کردستان عراق و تبدیل شدن به یک پایگاه بزرگ نظامی و جاسوسی برای اسرائیل غیر قابل تصور است.
. طالبان در افغانستان با اتکاء به ۱۰ میلیون افغانی حاضر در ایران و نیروهای تروریستی مستقر در افغانستان مانند داعش درصدد تصرف کل شرق ایران یا دست کم شمال شرقی ایران خواهند بود. در صورت یک سازماندهی قوی طالبان از طریق نیروهای فعلی مخفی خود در سراسر ایران میتوانند هم چنین با سفارش و پرداخت حق حساب لازم از سوی اسرائیل یا آمریکا یا بریتانیا، یک جنگ داخلی خونین را در ایران راهاندازی کنند.
. پاکستان به طور قطع مایل است که تمامی استان سیستان و بلوچستان و نیز منطقهی خلیج گواتر و بندرهای حساسی مانند بندر چاه بهار را به تصرف خود درآورد.
. کشورهای عرب منطقه بدون تردید درصدد برخواهند آمد تا ضمن اشغال جزایر ایرانی خلیج فارس با قدرتهای بزرگ در مورد تصرف خوزستان و مناطق نفتخیز جنوب و جنوب غربی اقدام کنند. حتی عراق در این زمینه بدون نظر نیست.
اینها نمونههایی است از عوامل خارجی که با تکیه بر زمینههای فروپاشی عمومی سامانههای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در ایران دائم نقشههای خود را در این باره به روز میکنند تا در «روز ر» از قافله غارت و اشغال ایران عقب نیافتند.
به عوامل داخلی بازگردیم. در این جا باید در جستجوی جریانها یا تمامیتهایی باشیم که میتوانند در آستانهی فروپاشی قریبالوقوع کشور وارد صحنه شوند و تلاش کنند قدرت سیاسی را به چنگ آورند.
. نیروهای درونحکومتی: ممکن است جریانهایی در نهادهای سیاسی و یا نظامی با مشاهدهی استقرار آشوب در کشور از بالا وارد عمل شوند و با حرکتی کودتاوار تلاش کنند ساختار حکومتی را به زیر چنگ خود آورند. این که این گرایش تا چه حد شانس داشته باشد جای تردید است، چرا که اگر قدرت و توانی برای سامانههای حکومتی موجود میبود نمیگذاشتند کشور به لبهی پرتگاه برسد. هر نیروی شبهحکومتی که قدرت را به دست گیرد با مشکلاتی که هم اکنون نظام ناکارآمد آخوندی در مقابل آن آچمز شده است قرار خواهد گرفت و سرنوشتی کم یا بیش مشابه خواهد داشت. تنها استثناء شاید جریانهایی باشند که از پشتیبانی دولتهای خارجی برخوردارند. مانند شبکهی باند مافیای محمود احمدینژاد که از پشتیبانی اسرائیل برخوردار است و در صورت کسب قدرت کشور را به تلآویو تحویل خواهد داد.
. نیروهای سیاسی برونحکومتی: این جا نیز نیروهای پراکندهای هستند که به دلیل نداشتن انسجام تشکیلاتی و یا عقبهی مردمی قادر نخواهند بود جز از حیث تبلیغاتی و نمایشی کار مهم دیگری صورت بخشند. عدم وجود تحزب نهادینه در ایران شانسی برای حضور قوی و موثر معدود تشکلهای دارای نام و لوگو و تعدادی محدودی عضو و فعال باز نخواهد کرد.
. نیروهای مردمی غیرسیاسی: اشاره به مجموعهی افراد یا تشکلهای غیرسیاسی مانند سندیکاهای صنفی و اتحادیههای کارگری و یا سازمانهای غیرحکومتی است. هم چنین مجموعهای از شخصیتهای سیاسی یا غیرسیاسی شناخته شده در جامعه. این نیروها نیز به طور بالقوه میتوانند در موقعیت از همپاشی ساختارها همدیگر را یافته و به عنوان یک مجموعهی منسجم وارد عمل شوند و با تکیه بر پشتیبانی اجتماعی خویش دست به کاری بزنند.
. نیروهای مردمی سیاسی: این باز میگردد به حضور اجتماعی و یا تا حدی تشکیلاتی و شبکهوار برخی از تشکلهای سیاسی بیرون از ایران در داخل کشور. بخش عمدهای از اپوزیسیون خارج از کشور فاقد جای پایی در داخل است. این جا اشاره به آن بخش اقلیت اپوزیسیون است که برای خود پایگاه اجتماعی و شبکهی تشکیلاتی دارند. آنها نیز در صورت هوشمندی سیاسی و رهاسازی خویش از گفتمانهای کهنه از یک سو و توانمندی مدیریتی، هدایتگری و عملیاتی از سوی دیگر قادر خواهند بود شانس خود را برای ایجاد یک تغییر در راستای اهداف خویش امتحان کنند.
شاید بتوان موارد دیگری را هم به این لیست عوامل خارجی و داخلی که قادر به بهرهبرداری از زمینههای شکل گرفته برای تغییر در ایران هستند اضافه کنیم. اما اگر به همین بسنده کنیم میتوانیم ببینیم که در حوزهی عوامل خارجی، کشورهایی قدرتمند، ثروتمند و از حیث عملیاتی توانمند حضور دارند، در حالی که در میان عوامل داخلی نامبرده موردی که به طور وضوح از این خصوصیات برتری برخوردار باشد نمیبینیم.
نقش مردم
پاشنهی آشیل در میان جریانهای داخلی برای این سناریو عبارت است از انفعال عظیم اجتماعی. از آن جا که اکثریت مردم ایران به نوعی از انفعال ناشی از مسخ و ترس و تنبلی برای حرکت و کنشگری فرو رفتهاند تصور این که یک نیروی سیاسی یا حتی غیرسیاسی بتواند بسیجگر نیروی مردمی کافی برای مدیریت اوضاع آشفتهی کشور و خنثی کردن قدرتهای توطئهگر خارجی باشد بسیار کم است. البته این نکتهی منفی ممکن است با تغییر جو عمومی مملکت و احساس خطر مردم برای جان و مال و هستی خویش تغییر کند و شمار قابل توجهی از ایرانیان به دلیل ترس هم که شده و برای تامین و حفظ بقای خود وارد صحنه شوند.
در چنین شرایطی، هر نیروی سیاسی هوشمندی چه در داخل و چه در اپوزیسیون، اما با پایگاه حداقلی مردمی در داخل، به فکر آن خواهد بود که راهکارهای مناسب برای به میدان آوردن شمار کافی از نیروهای مردمی پیدا کند. نخست باید بدانیم که این بسیج نیروهای مردمی تنها از طریق آن حداقلی که در حال حاضر هنوز به ترس و تنبلی و انفعال عادت نکردهاند میسر است. این همان یک درصدیها هستند. این نیروی هوشمند برای این منظور به چند نکته توجه خواهد کرد:
. انگیزهی اصلی مردم در شرایط وخیمی که آغاز شده است اقتصادی و مادی و معیشتی است نه سیاسی.
. مردم به گفتمانی باور میآورند که بفهمند و گفتمانی را میفهمند که بتوانند به آن باور بیاورند. باید پیامی روشن و ساده و شفاف و در عین حال ملموس و مشخص و مرتبط با زندگی واقعی مردم مطرح ساخت.
. عقل تودهها در چشمشان است، شما را باور میکنند اگر ببینند که توانمد و قدرتمند و کارآمد هستید.
. قدرت، یگانه معیار این شرایط است، بدون قدرت در شکل قاطع و خدشهناپذیر، کسی به یک نیروی ضعیف و تعارفی و اهل حرف و شعار نخواهد پیوست.
. هدایت کردن مردم به سمت آن چه که میتوانند بکنند مهم است، نه سفارش به آن چه نمیتوانند بکنند.
. مبارزهی قهرآمیز باید به عنوان نتیجهی طبیعی مبارزهی غیرقهرآمیز جلوه کند. اگر در این باره اطمینان داریم هر دو را باید به طور موازی پیش برد: مبارزهی غیر قهرآمیز برای تودهها و تدارک مبارزهی قهر آمیز میان اقلیت آگاه.
. از ابتدا تا انتهای کار، فرایند فقط تابع یک چیز خواهد بود: مدیریت. بدون یک توان بالای مدیریتی محال است که یک نیروی ضعیف و آشفته و ساماننیافته بتواند آشوب را مهار کند.
. هدف باید تعریف شود. راه رسیدن به هدف باید تعیین شود (نقشهی راه یا استراتژی)، مراحل طی راه باید مقطع به مقطع مشخص باشد (مراحل تاکتیکی استراتژی) و معلوم گردد برای طی هر یک از مراحل قرار است از چه روشها و شیوههایی استفاده شود (تکنیکهای لازم برای هر مرحلهی تاکتیکی). و بعد تمامی این فرایند را میبایست با قاطعیت و تبحر بسیار مدیریت کرد.
چالشهای در انتظار
توجه جدی به این نکات، البته در کنار مواردی که میتوان به آن افزود، برای هر نیروی سیاسی یا اجتماعی که درصدد است از زمینههای لازم برای ایجاد تغییر استفاده کند لازم است. باید بدانیم که آشوبی که در انتظار ایران است بزرگترین و وحشتناکترین موردی است که در تمامی طول تاریخ پرتلاطم چند هزارسالهی آن نصیب کشورمان شده است. به همین دلیل، درجهی بالایی از هشیاری و آمادگی را میطلبد تا بتوان از پس تمامی چالشهای مهم و تعیینکننده بر آمد. برخی از آنها چنین است:
. چالش تامین امنیت در سراسر کشور
. کنترل مرزهای زمینی، دریایی و هوایی
. تامین مواد خوراکی لازم برای زنده ماندن ساکنان سرزمین ایران
. تامین سوخت و انرژی (نفت، گاز، برق،…)
. به راه انداختن سیستم حمل و نقل کشور
. به کاراندازی تولید کشاورزی با در نظر گرفتن موقعیت آبی کشور
. به کاراندازی سیستم تولیدی و صنایع به ویژه در حوزهی کلان
. مدیریت مشکلات اقلیمی مانند فرونشست زمین و کمآبی برای تامین آب آشامیدنی مورد نیاز کشور
. به راه انداختن سیستم آموزشی و بازگشایی مدارس و دانشگاهها
. تعامل سازنده و قاطع با تمامی کشورهای جهان و منطقه و همسایگان
. تدارک حل و فصل مشکل مهاجرت و مهاجرین در ایران
. آغاز تدارکات لازم برای بازسازی سیستم قضایی کشور و رسیدگی به جرائم و شکایتها
این موارد خبر از یک دورهی طولانی کاری و مدیریتی دارد که در طی آن نیازی به بحثهای پراکندهساز و نامفید دربارهی آیندهی سیاسی ایران نیست. این یک دورهی شدید کار و تلاش است که تکیهی آن فقط بر جنبههای مدیریتی و اجرایی و عملیاتی است. تمامی موضوعات مربوط به تغییر قانون اساسی و برگزاری انتخابات و امثال آن به پایان موفقیتآمیز این دورهی کاری باز میگردد. این دوره از قبل مدتپذیر نیست و باید باز بماند تا دید چگونه پیش میرود. مهم موفقیت در تمام موارد بالاست که سبب میشود تمامیت ارضی و وحدت ملی کشور حفظ شود، ایران تجزیه و نابود نشود، ایرانی امنیت و نان و مسکن پیدا کند و اقتصاد ایران روی غلتک بیافتد. این روند سازنده بعد از سالها کار و تلاش مداوم میتواند فضایی برای رویاپردازیهای سیاسی و آرمانی باز کند.
نگارنده از تمامی هموطنان هشیار و فعال خود میخواهد که آن چه را در این نوشتار آمده بود تکمیل کرده و بین ایرانیان مطرح کنند تا بتوان به تدریج از دل آن یک راهنمای عمل برای نیروهای کنشگر و میهندوست کشور بیرون کشید. راهنمایی که بتواند به من و شمای ایرانی تغییرطلب بگوید در این مقطع و از حالا به طور فردی یا جمعی چه میتوانیم بکنیم.
پس میبینیم که ضمن آن که اوضاع کشور بسیار وخیم است اما تغییر به شکل اجتنابناپذیر در راه است. اگر نگاه خود را از کلیشههای ناکام رها کنیم و ذهنیتهای عملگرا و دقیق و واقعگرا را به جای آن قرار دهیم بیشک شانس تحول در پیش رو خواهد بود. اگر از حالا تدارک ببینیم و آماده شویم تهدیدها را میتوان به فرصت تبدیل کرد؛ اگر تدارک ببینیم و آماده باشیم.
شدنی است اگر بخواهیم، انتخاب با ماست.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد