جهان یک بار دیگر شاهد شوکی قوی بود. رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، در حرکتی بیسابقه در روز دوم آوریل اعلام کرد که از این پس ۱۸۰ کشور روی کرهی زمین برای هرگونه صادرات به آمریکا تعرفههای بین ۱۰ تا ۵۰ درصدی خواهند پرداخت. تعرفههای اضافه برای برخی از کالاها مانند خودروی وارداتی به آمریکا نیز به طور مجزا در نظر گرفته خواهد شد.
بدین ترتیب ترامپ به یکی از کهنترین اسطورههای موجود در تاریخ سرمایهداری پایان بخشید: رویای اقتصاد آزاد.
سرمایهداری ابراهیمی
«اقتصاد آزاد» یک کد شناخته شده برای سرمایهداری ابراهیمی است. سرمایهداریی که ذات و بن مایهی آن بر اساس تفکر مذهب ابراهیمی ساخته شده که بر این باور است «خدا از به دست آوردن طلا و ثروتاندوزی خشنود است و هر کس بیشتر از آنها داشته باشد نزد خدا محبوبتر است.» با این تفکر مالمحور، نظام اقتصادی غرب از چهار صد سال پیش به زیر نفوذ ابراهیمیون درآمد و تبدیل به ابزار یک عملیات بزرگ تاریخی سوءاستفاده، بهرهبرداری، نزولخواری، پولبازی، بانکداری، وامدهی، رانتخواری، سفتهبازی و انواع و اقسام مکانیزمهای کاذب و دروغین برای کسب سود و منفعت شد.
از آن موقع، نظام سرمایهداری ابراهیمی به غارت و استعمار و استثمار بشر در غرب و فراتر از غرب روی آورد و در دشمنی آشکار با ذات انسان، که صلحجو و خوشبختیطلب است، به غارت طبیعت و آزار و چپاول انسانیت روی آورد. جهان امروز تفالهای بیش نیست که روی دست سرمایهداری مانده است: بیش از هشت میلیارد جمعیت و سیارهای که دیگر توان پشتیبانی از مصرفگرایی بیش از یک میلیارد نفر را ندارد. قلب و مغز سرمایهداری نمیداند که چه کند، برای همین به رفتارهایی روی آورده که رئیس جمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، در مورد تعرفهها آن را به عنوان « بیرحمانه و بیپایه» معرفی کرده است.
اگر بزرگترین قدرت سرمایهداری جهان اینک مجبور است که با دنیا بر اساس بیرحمی و بیپایگی عمل کند هر ناظر ریزبینی میتواند حدس بزند که وضعیت کل نظام سرمایهداری در سطح جهانی چیست و چه آیندهی تیره و تباهی برای خود تدارک دیده است.
بدنهی نظام سرمایهداری، از نوع ابراهیمی، با تبدیل پول به کالا -به جای استفاده از آن به عنوان ابزار مبادلهی کالا- به نوعی از سرطان بدخیم دچار شد. سرمایهداری مالی -که چیزی تولید نمیکند و با تولید دیگران پول میسازد- به بخش عمدهی این نظام تبدیل شد. نرخ تناسب ارزش بازار سهام وال استریت در نیویورک به نسبت تولید ناخالص داخلی این کشور به ۱۷۰ درصد رسیده است. این رقم در سطح جهانی تنها ۶۰ درصد است؛ امری که به خوبی نمایانگر رونق بیسابقهی پولسالاری کاذب در بازار آمریکاست. جایی که ارزش خرید و فروش سهام یک شرکت بر خرید و فروش کل واقعیت مادی آن شرکت اقتصادی پیشی میگیرد.
این همان سرمایهداری پولباز و پولساز است که با کنار گذاشتن ارجحیت کار انسان و تولید او دهههاست مشغول آفریدن پول بدون پشتوانه بوده و حالا که پایههای لرزان این روش پولسازی زیر بار فشار همه شعبدهبازیهای مالی در حال فرو ریختن است منکر تمام قواعد ابتدایی «اقتصاد آزاد» و «بازار آزاد» شده و میخواهد بازی را به طور کل به هم بزند. این آغاز آشوبی فراگیر در ساختار سرمایهداری ابراهیمی است که منکر قواعد خودساختهاش شده به امید این که در بیقاعدگی و بینظمی بتواند عمری برای خود بخرد.
هجوم به دمکراسی
اقتصاد اما تنها حوزهی مورد هجوم سرمایهداری ابراهیمی مبتلا به سرطان نیست. ساختار سیاسی نیز هدف قرار گرفته و تمامی حیات سیاسی به اصطلاح دمکراتیک سیستم زیر سؤال رفته است. اینک بدیهیترین حقوق شهروندان و یا مکانیزمهای تعبیه شده برای توزیع قدرت و عدم انحصار آن در دست یک فرد یا یک گروه کوچک، نفی شده و تمامی رفتارهای ضد دمکراتیک در حال مستقر شدن علنی در بدنهی حاکمیت هستند. آزادیهای فردی و اجتماعی به طور آشکار نقض میشود و شهروندان در حال درک این نکته هستند که قدرت حاکم برای آن چه در قانون اساسی و قوانین مدنی آمده ارزش زیادی قائل نیست.
تمامی کشورهای غربی میروند که شاهد دورهی تزلزل دمکراسی و ظهور دولتهای خودکامهای باشند که درصددند تا نجات موقعیت طبقه برتر را با فدا کردن منافع جامعه هماهنگ سازند و هر صدای مخالفی را در این میان خفه کنند. هدف، رسیدن به کنترل دیکتاتوروار مطلق بر شرایطی است که اجازه دهد تقلیل قابل توجه جمعیت به تعداد مناسب برای کشش و ظرفیت کرهی زمین بتواند بدون اعتراض و مقاومت و دردسری خاص اجرا شود. اقلیتی خبیث که تصور میکند حال که سیارهی انسانها را نابود کرده میتوانند انسانها را نیز نابود کنند.
تخلیهی جهان و جامعه از ضعیفها
در آمریکا هجوم گسترده به آزادیهای سیاسی و مدنی و نیز تهاجم به حداقلهای حیاتی برای دهها میلیون آمریکایی از لایههای فقیر و یا افراد مسن جامعه آغاز شده است. توحش و بیرحمی عمیق مندرج در سیاستهای اتخاذ شده به خوبی گویای ورود سرمایهداری آمریکا به فاز تهاجمی برای پایان بخشیدن به حیات غیر منفعتدار میلیونها شهروند هزینهساز است.
بحث این نیست که دیگر ثروتی برای خرج کردن برای آنها نیست، بلکه ثروتی که مانده یا باید به بازنشستگان و دریافتکنندگان بیمهها و تامین اجتماعی برسد و یا به کلان سرمایهداران. ولی برای هر دو دیگر پولی در بساط نیست. پس، میلیونها نفر در فقر و زجر و مرگ فرو خواهند رفت تا چند هزار سرمایهدار ابراهیمی بتوانند پولهای کلان به جیب بزنند و با آن پولها طرحهای ضد بشری جدیدی را برای نابودی انسانهایی بیشتر آماده سازند.
سرمایهداری غرق در بحران از حالا به بعد به جان ضعیفتر از خود خواهد افتاد؛ در داخل کشورهای سرمایهداری به سراغ قشرها و طبقات محروم خواهد رفت و در سطح جهانی به سراغ کشورهای ضعیف. آشوبهای اجتماعی، نزاع طبقاتی و جنگ نظامی در راهست.
نقش اسرائیل در این میان
اسرائیل به عنوان ماشین جنگافروزی سرمایهداری در منطقهی خاورمیانه در حال جا انداختن این مأموریت تاریخی خود در سطح بینالمللی است و تلاش دارد تا به سیستم و بازیگران طمعکار آن نشان دهد که در درازمدت میتواند به عنوان پتک آهنین سرمایهداری ابراهیمی بر سر هر ملتی در جهان فرود آید. در مرحلهی نخست اسرائیل باید قدرت تخریبگر خود را در منطقهی خاورمیانه نشان دهد. به همین دلیل، امروزه روز در حال عملیات در ۱) نوار غزه ۲) کرانهی باختری ۳) لبنان ۴) سوریه و 5) یمن است. این دایرهی عملیاتی به زودی با ورود اسرائیل و آمریکا به جنگ با ایران گسترش خواهد یافت. ضمن آن که اسرائیل رویارویی نظامی نزدیک به مستقیم با ترکیه و مصر را نیز کلید زده است.
شانس مذاکرهی میان ایران و آمریکا برای دستیابی به توافق و پرهیز از جنگ توسط اسرائیل از میان خواهد رفت و دیر یا زود ترامپ در مواجهه با هجوم اعتراضی جامعه و بخشهایی از سیستم به او و دولتش، چارهای جز آغاز یک جنگ بزرگ برای انحراف توجهات از عملکرد فاجعهبار داخلی خود نخواهد داشت. این مسیری است که اسرائیل برای آمریکا ترسیم کرده و اگر ترامپ نخواهد به آن پا بگذارد به طور قطع حذف سیاسی یا فیزیکی وی توسط اسرائیلیون در دستور کار قرار خواهد گرفت. معاون وی، جی دی وانس، بدون کمترین تردیدی تمامی مأموریت را به پیش خواهد برد.
فروپاشی اقلیمی سرعت یافته
از سوی دیگر رها کردن تمامی ضوابط و محدودیتهای آلودهسازی اقلیمی و آب و هوایی توسط آلودهسازترین کشور روی کرهی زمین یعنی آمریکا نشان از وخامت هر چه بیشتر شرایط اقلیمی زمین در چشمانداز پیش روی دارد. این امر سببساز خساراتی هنفگت از لحاظ مالی و تلفاتی عظیم از حیث انسانی خواهد شد. تغییرات آب و هوایی شدید در راهست و اقتصاد جهانی را با این واقعیت مواجه خواهد ساخت که هر آن چه در یک سال تولید میکند از آن سوی به واسطهی حوادث -از این پس نه چندان طبیعی- از میان خواهد رفت. چیزی که ارزش افزوده و رشد اقتصادی جهان را به سمت صفر میبرد و هرگونه تلاش برای ثروتآفرینی را بیهوده میسازد.
در نتیجه، جهان امروز را میتوان این گونه ترسیم کرد:
اقتصاد در حال فروپاشی، جامعهی رو به بینظمی و طغیان، نظام سیاسی از محتوا خالی شده، جنگهای مخرب و مهیب و بیپایان و سرانجام شرایط اقلیمی از دست رفتهی زمین. فردایی ناروشن برای انسان و انسانیت.
این هدیهی سرمایهداری ابراهیمی به بشریت و سیارهی زمین است. این که آیا میتوان چیزی را در این میان نجات داد یا خیر جای سؤال دارد، اما تردید نیست که قطع امید نباید کرد. اگر کمترین شانسی برای نجات باشد تنها در صورت حفظ امید است که میتواند مورد استفاده قرار گیرد.
با امید و عمل ممکن است باقی بمانیم، بدون امید و منفعل به طور قطع نابود خواهیم شد. انتخاب با ماست.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد