بحران مزمن آب در ایران اینک به بحران حاد آب تبدیل شده است. حجم آب کشور به نسبت نیاز به آن، ناترازی بیسابقهای پیدا کرده و در نبود سرمایهگذاری و راهکارهای بنیادین، وضع در همین سال جاری به مراحل فاجعهبار خواهد رسید. از همین حالا و با در نظر گرفتن آن چه در روزهای گذشته در اصفهان روی داد مشخص است که سیاست «از این استان آب را به استان دیگر ببر» دیگر جوابگو نیست و دیر یا زود با موقعیت «یا آب برای این استان یا برای آن دیگری» مواجه خواهیم شد.
عمق بحران زمانی بهتر درک میشود که بدانیم آبی که قرار بوده به طور نسیه بین استانهای اصفهان و یزد توزیع شود خود از استان سومی میآید و به طور مشخص حجم این آب در کل، برای پاسخگویی کامل به تمامی نیازهای هیچ یک از این سه استان کافی نیست.
رژیم ضد ایرانی آخوندی که مسبب شرایط فعلی است با بدشانسی گرمایش و بحران اقلیمی در سطح کرهی زمین و منطقهی خاورمیانه نیز مواجه شده و به همین دلیل، مشکل دو یا چند برابر گشته و کمترین چشماندازی نیز برای راه برونرفت از آن، دستکم تا ده سال آینده، دیده نمیشود. راهکارهای سرکوبگرانه و امنیتی دیگر پاسخگو نیست.
هرچند رشد جمعیت ایران به طور خودزا متوقف شده است اما با حضور یک پنجم کل جمعیت افغانستان در ایران بیش از ده میلیون مصرفکنندهی آب به جمعیت بومی ایران اضافه شده و این در به ته کشیدن سریعتر و وسیعتر منابع اندک آب نقش بسزایی ایفاء کرده است.
ضمن آن که الگوی مصرف آب در ایران، نه در زمینهی آب کشاورزی، آب صنعتی و آب آشامیدنی، با استانداردهای یک کشور خشک و کمآب کمترین همخوانی و هماهنگی عقلانی یا مدیریتشدهای ندارد. در ایران استفادهی هوشمند از آب محلی از اِعراب نداشته است.
به این ترتیب حرکت جبری کشور به سوی کمآبی شدید، بیآبی و در نهایت، منازعه بر سر حداقل آبهای موجود در سراسر کشور جای تردیدی نمیگذارد. به زبانی دیگر، جنگ آب در راهست.
جنگ آب که نمونههایی از آن را پیش از این در کشورهای خشک آفریقای سیاه، شمال آفریقا و خاورمیانه و حتی افغانستان دیدهایم به صورت کشمکش برای تصاحب و مدیریت منابع محدود آبی در یک مملکت روی میدهد. این امر در اغلب موارد مانند مورد سومالی، سودان، اتیوپی، اریتره و یا سوریه و یمن به زدوخورد شدید میان گروههای مسلح دولتی و شبهدولتی منجر شده و به یک جنگ درازمدت داخلی میان نیروهای نظامی و شبهنظامی میانجامد.
استعداد ایران در این زمینه از این حیث بالاست که کشورمان یک بیابان بزرگ است با استثناهای اهدایی طبیعت. اما این منابع محدود و معدود با مدیریت ضدعقلانی و خرابکارانهی سران دستنشاندهی صهیونیست نظام از میان رفته و اینک با واقعیت کمآبی، کمآبی شدید و بیآبی مواجه هستیم.
به طور عملی دهها میلیون ایرانی در معرض تنش آبی قرار دارند و به محض ریزش ساختارهای مدیریت دولتی از بالا، نیازمندان آب در پایین بر سر تصاحب و بهرهبرداری از اندک آب موجود به جان هم خواهند افتاد. شهرهای بزرگ در نبود آب به صحنهی نبرد خیابانی برای تصاحب تانکرهای آب بدل خواهد شد و تلفاتی عظیم در راهست.
جنگ آب به همراه تورم و رکود بیسابقهی اقتصادی همراه با محاصرهی اقتصادی ناشی از بنبست پروندهی اتمی و نیز شانس بالای آغاز حملهی نظامی با هدایت اسرائیل به ایران خبر از پایان یک تمدن ده هزار ساله میدهد. تجمیع جنگ آب، جنگ گرسنگان علیه ثروتمندان و نیز جنگ نظامی، از ایران و ایرانی چیزی به جای نخواهد گذاشت.
فرصت تاریخی ملت ایران برای نجات خویش به طور واضحی از دست رفته است و آن چه باقی میماند فقط و فقط پدیدهی موهومی به اسم «شانس» است که مشخص نیست در یک نگاه عقلانی چه معنایی باید برای آن جستجو کرد.
بدیهی است که در ثانیههای آخر این بازی باخته، عدهای تلاش خواهند کرد تا برای نجات خود و خانوادهی خویش دست به کاری بزنند، اما به نظر میرسد که برای این که از دل این تلاش با تاخیر نتیجهای مهم حاصل شود شانس اندکی وجود دارد. به احتمال زیاد، ضعف روحیهی همکاری جمعی و اوج خودخواهی مستقر شده در رفتار ایران روند اضمحلال آنها را تسریع هم کند.
به هر روی بهتر است با فرض بر این که هنوز «شانسی» وجود دارد برای بهرهبرداری از آن آماده شویم. از حالا از خود بپرسیم که به طور جمعی و در صورت بروز بحرانهای سراسری چه میتوانیم بکنیم.
کشاورزان اصفهانی با کنار گذاشتن ترس و تنبلی آغازگر حرکت و کنش اجتماعی برای احقاق حق خود بودهاند. شاید بد نباشد از آنها الهام بگیریم و قبل از به پایان رسیدن بازی اقدام کنیم.#
_________________________________________
برای دنبال کردن برنامه های تحلیلی نویسنده به وبسایت تلویزیون دیدگاه مراجعه کنید: www.didgah.tv
جهت اطلاع از نظریهی «بینهایتگرایی» به این کتاب مراجعه کنید:
«بینهایت گرایی: نظریهی فلسفی برای تغییر» www.ilcpbook.com
ایکس (توییتر) :@KoroshErfani
مقالات مرتبط
در همین مورد